خبرگزاری حوزه| حجتالاسلام محمدصادق ابوالحسنی پژوهشگر و مدرس حوزه علمیه در اجتماع شبانه مردم در موکب پایگاه بسیج شهدای روحانی مرکز مدیریت حوزههای علمیه در ۴۵ متری صدوق(ره) قم، سیره حفاظتی ائمه علیهمالسلام و روش های جاسوسی و نفوذ در تاریخ معاصر ایران را مورد بررسی قرار داد که مشروح آن تقدیم حضورتان می گردد:
* روش های جاسوسی ونفوذ درتاریخ معاصر ایران
سخن درباره تاریخ نفوذ و جاسوسی علیه اسلام، تشیع، ایران و انقلاب اسلامی و عواملی است که موجب افزایش بصیرت ما در زمینه دانش دشمنشناسی میشود. من در شب گذشته به تفصیل درباره خط نفوذ، ترور، جاسوسی و شیطنت یهود و در واقع اسلاف صهیونیسم سخن گفتم و در این جلسه میخواهم بحث را به تاریخ معاصر ایران بکشانم.
در ابتدا از همه افرادی که با متانت این بحث را دنبال میکنند تشکر میکنم. هم در جلسهای که درباره شیخ فضلالله نوری و جنبش مشروطه صحبت داشتم و هم در جلسه دیشب، استقبال بسیار خوب بود. دوستان پرسشهای مهمی درباره منابع مطرح میکردند و پیگیر بحث بودند. انشاءالله امشب بتوانیم پرده دیگری از این بحث عمیق و کاربردی را دنبال کنیم.
خواهران و برادران! در طول تاریخ تشیع، یکی از ابزارهای مهم دشمن، برنامهریزی برای جاسوسی، نقشهکشی و طراحی نفوذ در کانون اسلام و مسلمین، بهویژه در کانونهای مذهبی و سیاسی جبهه حق، بوده است.
برای اینکه دامنه بحث را به تاریخ معاصر بیاورم، اجازه بدهید به سراغ نخستین دشمنان اهلبیت علیهمالسلام برویم و بررسی کنیم که آیا این برنامه جاسوسی و نفوذ در بیت ائمه علیهمالسلام نیز انجام میشده است یا خیر. پاسخ مثبت است.
نمونه نخست، جاسوسی نفوذی بسیار خطرناک در دستگاه امام علی بن موسیالرضا علیهالسلام است.
نباید تصور کرد که برنامه جاسوسی و نفوذ صرفاً مربوط به روزگار ماست. فردی به نام هشام بن ابراهیم راشدی حمدانی در این زمینه نمونه قابل توجهی است.
ابتدا باید دید این فرد چه جایگاهی داشته است. او از اصحاب امام رضا علیهالسلام بود. این مطلب در منابع آمده و بسیار قابل تأمل است. در روایت آمده است: «من أخصّ الناس عند الرضا». راوی این مطلب، شیخ صدوق، رضواناللهعلیه، است. ایشان میگوید هشام بن ابراهیم راشدی، از قبیله بنیحمدان، از خاصترین و نزدیکترین اصحاب امام رضا علیهالسلام به شمار میرفت.
او تنها از اصحاب نزدیک حضرت نبود، بلکه عالم، ادیب، اهل ادبیات، طبیب و فردی عاقل بود و ویژگیهای متعددی داشت که جایگاه او را در نزد امام رضا علیهالسلام برجسته میکرد.
از مدتها پیش از آنکه امام علی بن موسیالرضا علیهالسلام را حرکت دهند و به مشهد، طوس و مرو بیاورند، هشام با امام رضا علیهالسلام آشنا بود و از اصحاب حضرت محسوب میشد.
افزون بر این، او رئیس دفتر امام رضا علیهالسلام بود؛ به این معنا که «کانت أمور الرضا تجری بیده». امور امام رضا علیهالسلام ، ساماندهی برنامههای حضرت، اجرای این برنامهها و در واقع اداره و مدیریت امور ایشان به دست هشام بن ابراهیم بود.
« حتی امور مالی امام رضا علیهالسلام و وجوهاتی که از نقاط دوردست برای حضرت ارسال میشد، از طریق او انجام میگرفت. بنابراین، او امین حضرت، عالمی از اصحاب و از خاصترین و نزدیکترین یاران امام رضا علیهالسلام بود.
اما مأمون و اطرافیان او، از جمله ذوالریاستین، هشام را فراخواندند. آنان او را جذب کردند و هشام تمام اسرار درون بیت امام رضا علیهالسلام را در اختیار آنان قرار داد.
او اخبار سری حضرت را فاش میکرد و در مقابل این کار پول دریافت میکرد. هنگامی که مأمون از این وضعیت مطلع شد، هشام را به عنوان مسئول امور امام رضا علیهالسلام در ایران منصوب کرد.
هشام دربان امام رضا علیهالسلام شد و مانع از آن میشد که شیعیان نزد حضرت بروند و ایشان را ملاقات کنند. او بسیاری از اخبار دست اول و امور مربوط به حضرت را گزارش میکرد. در نهایت خیانت او آشکار شد و امام رضا علیهالسلام نیز او را لعنت کرد.
این مسئله به اندازهای پیش رفت که هشام بر دوستان امام رضا علیهالسلام سخت میگرفت و بسیاری از آنان نمیتوانستند به محضر حضرت برسند.
خیانت او در ادامه به جایی رسید که مأمون حتی پسر خود را برای تعلیم و تربیت به هشام سپرد. این یک نمونه از نفوذ و جاسوسی در دستگاه اهلبیت علیهمالسلام است.
نمونه دیگری نیز وجود دارد. در مواردی گزارش شده است که همسر امام وانمود میکند شیعه است، اما بعد مشخص میشود که از دشمنان اهلبیت علیهمالسلام بوده است. چنین مواردی در تاریخ وجود دارد.
یکی از این موارد به خوارج مربوط میشود. درباره همسر امام حسن مجتبی علیهالسلام یک نمونه گزارش شده و درباره همسر امام سجاد علیهالسلام نیز نمونهای وجود دارد. این افراد در محیط زندگی و بیت امام معصوم حضور داشتند و خود را یار امام نشان میدادند، اما در حقیقت از خوارج و دشمنان بودند.
اینکه این افراد از ابتدا چنین موضعی داشتهاند یا به مرور زمان و تحت تأثیر فرقههای انحرافی منحرف شدهاند، برای ما روشن نیست. آنچه میدانیم این است که امام در برخی امور شخصی خود نمیخواست از علم غیب خویش بهره بگیرد.
در منابع، گزارش و روایتی در کتاب شریف کافی، جلد پنجم، صفحه ۳۵۱، نقل شده است. این موارد را از آن جهت مطرح میکنم که نمونههایی از نفوذ در بیت اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام را بیان کنم.
امام باقر علیهالسلام میفرماید که پدرم، امام سجاد علیهالسلام ، همسری اختیار کرد و در گفتوگویی با یکی از اصحاب خود، حضرت پی برده بود که این همسر از خوارج است. با این حال، همانگونه که عرض کردم، ائمه علیهمالسلام همواره از علم غیب خود استفاده نمیکردند.
در این ماجرا نیز کار به جایی رسید که امام معصوم علیهالسلام با صحابی خود قرار گذاشتند تا دست این زن را رو کنند و عقیده واقعی او را آشکار سازند. برای این کار، لازم بود که سند و مدرکی به دست آید.
امام سجاد علیهالسلام فرمودند: «فردا از خانه خارج میشوم و مانند همیشه به مسجد میروم، اما پشت دیوار پنهان میشوم. همسرم از خانه خارج میشود تا مانند هر روز برای خرید یا انجام کاری بیرون برود. تو در مسیر او را متوقف کن و بحثی چالشی را مطرح کن تا عقاید واقعی خود را آشکار کند. من نیز در همانجا حضور خواهم داشت.»
فردای آن روز، حضرت از خانه خارج شدند و پشت دیوار مخفی شدند. آن صحابی امام سجاد علیهالسلام نیز طبق قراری که گذاشته بودند، در برابر همسر امام قرار گرفت و گفتوگو را با او آغاز کرد. در جریان این گفتوگو، عقاید واقعی او آشکار شد و این زن در جریان بحث، اطلاعات و باورهای خود را بیان کرد و حتی به اهلبیت علیهمالسلام و شیعیان جسارت کرد.
در این هنگام حضرت فرمودند که خودم شنیدم؛ یعنی نمیخواستند بهانهای در اختیار او قرار گیرد که بگوید شما چیزی نمیدانید یا از کجا معلوم که این سخنان را شنیدهاید. حضرت شخصاً این سخنان را شنیده بودند و بر اساس آن، حقیقت امر برای ایشان آشکار شد.
* اهل بیت علیهمالسلام شیعیان را نسبت به مسائل ضد جاسوسی آموزش می دادند
در سیره اهلبیت علیهمالسلام مجموعهای از مسائل مربوط به جاسوسی دشمنان اهلبیت و همچنین مسائل مربوط به ضدجاسوسی از سوی شیعیان وجود دارد. حتی اصولی وجود دارد که اهلبیت علیهمالسلام به شیعیان آموزش دادهاند.
این نکته مهم است که بدانیم مسئولان ما نیز نباید بهسادگی اطلاعات خود را در اختیار دیگران قرار دهند و نباید اجازه دهند اطلاعات مهم به آسانی به دست دشمن برسد. اهلبیت علیهمالسلام به ما آموختهاند که برخی اطلاعات را بپوشانیم، در موارد لازم تقیه کنیم و اصول امنیتی را رعایت کنیم.
برای این مسئله نمونهای از سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام وجود دارد. در دستگاه آن حضرت، افرادی به عنوان عناصر امنیتی و اطلاعاتی فعالیت میکردند که در ارتباط با لشکر امیرالمؤمنین علیهالسلام بودند.
بخشی از این نیروها مرد بودند و بخشی نیز از زنان تشکیل میشدند که در حوزه اطلاعاتی حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام فعالیت داشتند و اخبار را به حضرت منتقل میکردند.
برای نمونه، همسر هیثم بن اسود از عناصر نفوذی امیرالمؤمنین علیهالسلام در لشکر معاویه بود. هیثم از طرفداران و هواداران عثمان و از مدافعان معاویه بود و در جنگ صفین در لشکر معاویه حضور داشت. همسر او در مقابل، به عنوان یک عنصر اطلاعاتی به نفع امیرالمؤمنین علیهالسلام فعالیت میکرد.
در جریان جنگ صفین، اخبار و اطلاعات مهمی که همسر هیثم بن اسود به دست میآورد، روی پارچه مینوشت، آن را بر گردن اسبی میآویخت و سپس در تاریکی شب، اسب را به سمت لشکر امیرالمؤمنین علیهالسلام گسیل میکرد. به این ترتیب، اطلاعات مهم به نیروهای امیرالمؤمنین علیهالسلام منتقل میشد و لشکر حضرت از این شیوه برای دریافت اخبار استفاده میکرد.
مورد دیگری نیز داریم؛ «آزاد» خانم دیلمی و همکاری امنیتی او در زمان فتنه اسود عنسی در عصر پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله).
در زمان پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) و در جریان شورش اسود عنسی، نیرویی وجود داشت که به مقابله با این فتنه کمک کرد. اسود عنسی علیه اسلام شورش کرد و یکی از اقدامات او این بود که همسر آزاد خانم را به قتل رساند و فتنهای را علیه اسلام به راه انداخت. این زن به پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) و سپاه اسلام کمک کرد و در خاموش کردن فتنه اسود عنسی نقش داشت.
موارد دیگری نیز وجود دارد؛ برای مثال، «علی یخید» که اساساً بازرس ویژه بوده است.
بنابراین، اهلبیت علیهمالسلام نهتنها از فتنه و فعالیتهای جاسوسی دشمن بیخبر نبودند و در برابر آن غفلت نمیکردند، بلکه شبکهای مهم از نیروهای ضدجاسوسی و نفوذی در دستگاه دشمنان نیز در اختیار داشتند.
اگر بخواهم تنها درباره اسماء بنت عمیس صحبت کنم، نمونه قابل توجهی است. او چگونه اطلاعات مهم را از خانه شوهر خود در اختیار امیرالمؤمنین علیهالسلام قرار میدهد؟ نقشه ترور امیرالمؤمنین علیهالسلام در خانه شوهر اسماء بنت عمیس طراحی میشود و او پیش از اجرای نقشه، موضوع را به امیرالمؤمنین علیهالسلام اطلاع میدهد.
* سیره حفاظتی ائمه علیهمالسلام ؛ از نامههای محرمانه تا شیوههای ضدنفوذ
من نمونههایی از امام سجاد علیهالسلام و امیرالمؤمنین علیهالسلام بیان کردم. اجازه بدهید به کتابی که در دست من است اشاره کنم. این کتاب یکی از نمونههایی است که در این زمینه میتوان مطالعه کرد. من نمونههای مختلفی را در این حوزه بررسی کردهام. یکی از آنها کتاب «سیره حفاظتی و اطلاعاتی امامان معصوم علیهمالسلام» است. توصیه میکنم این کتاب را مطالعه کنید.
یک نمونه را برای شما بیان میکنم تا روشن شود که اهلبیت علیهمالسلام چگونه با تحمل سختیها، حفظ مسائل امنیتی و رعایت اصول ضدجاسوسی، از شیعه حفاظت کردند و این میراث را به ما رساندند.
اهلبیت علیهمالسلام برای حفظ اسرار، اطلاعات را به شیوهای خاص جاسازی میکردند. به دلیل اختناق شدید، ارتباطات کتبی با روشهای حفاظتی خاص و با استفاده از ابزارهای اطلاعاتی آن روز انجام میشد.
امام حسن عسکری علیهالسلام برای حفظ شیعه، حفاظت از امام زمان علیهالسلام و استمرار خط مهدویت، اقدامات ویژهای انجام میدادند.
هارون بن خارجه با امام صادق علیهالسلام در حالی که خود را به شکل خیارفروش درآورده بود، دیدار میکرد. این مسئله نشان میدهد که خانه حضرت تحت نفوذ و در واقع زیر نظر جاسوسان قرار داشته است.
موارد دیگری نیز از تغییر چهره، استفاده از پوشش و اختفای اسناد در تاریخ داریم که مسئلهای بسیار مهم است.
این نمونهها نشان میدهد که باید در مسائل امنیتی بسیار هوشیار باشیم.
* نخستین منشور جاسوسی در تاریخ معاصر ایران
نخستین منشور جاسوسی در تاریخ معاصر، به منشور جاسوسی ژرژ سوم پادشاه انگلستان در زمان فتحعلیشاه بازمیگردد. توجه به مفاد این سند بسیار قابل تأمل است.
ژرژ سوم در سیزدهم ژوئیه سال ۱۸۱۰ میلادی، خطاب به وزیرمختار و نخستین سفیر انگلیس در ایران، سر گور اوزلی، دستورالعملی صادر میکند. انگلیسیها در آن زمان قدرت نخست در استثمار ایران، هندوستان و کشورهای مختلف بودند. در این دستورالعمل آمده است که اگر قصد جاسوسی دارید، اخبار را از ایران به لندن ارسال کنید و اطلاعات دقیق و جامعی از اوضاع و احوال اقتصادی، نظامی و صنعتی ایران، همچنین آداب، رسوم و خلقیات مردم گردآوری کنید.
موضوع صرفاً جمعآوری اطلاعات امنیتی نبود، بلکه مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز مورد توجه قرار داشت. حتی درباره پوشش گیاهی شهرها نیز اطلاعات درخواست شده بود. در این سند جاسوسی انگلیس تأکید شده است که مشخص شود در هر منطقه چه پوشش گیاهی وجود دارد، معادن در کجا قرار دارند، آبراههها کداماند، آثار و میراث فرهنگی در چه مناطقی واقع شدهاند و اطلاعات مختلفی درباره تاریخ طبیعی این سرزمین گردآوری شود.
همچنین در این دستورالعمل بر فریب اولیای حکومت ایران تأکید شده بود تا آنان نسبت به کسب این اطلاعات حساس و نگران نشوند و مانعی بر سر راه جمعآوری آنها ایجاد نکنند. نقشهبرداری از ایالات و شهرها، ثبت بقایای آثار قدیمی ایران، تهیه تصاویر از آثار باستانی و خریداری هرگونه کتاب خطی کمیاب، اعم از فارسی و عربی، از دیگر موارد مورد تأکید در این دستورالعمل بود.
مرحوم آیتالله مرعشی نجفی(ره) داستانهای متعددی درباره نسخههای خطی نقل کرده است؛ از جمله درباره نسخههایی که انگلیسیها درصدد دستیابی به آنها بودند و ایشان با هر زحمتی که بود، برخی از این آثار را از دست آنان خارج میکرد.
در این سند همچنین بر خرید این آثار با قیمت مناسب و ارسال اطلاعات به بریتانیا تأکید شده است؛ میراث باستانی و نسخههای خطی نیز قرار بود برای انتقال به موزه بزرگ لندن، یعنی موزه بریتانیا، مورد استفاده قرار گیرند. این مسئله بسیار مهم و قابل تأمل است.
* جاسوسی از مسیر فساد اخلاقی؛ وقتی نفوذ از روابط شخصی آغاز میشود
در تاریخ معاصر ایران، بسیاری از خیانتها از طریق نیروهای جاسوسی و امنیتی صورت گرفته است. برای نمونه، یکی از راههای جاسوسی، استفاده از فساد اخلاقی بوده است.
اگر خاطرات فردوست را مطالعه کنید، به مواردی در این زمینه برمیخورید. زمانی که شاه در دوران کودکی راهی فرنگ میشود، در مدرسه با دختری ارتباط حرام برقرار میکند و آن دختر پس از مدتی به او میگوید که از وی باردار شده است.
مرحوم ابوی ما معتقد بود که این افراد، جاسوسان استعمار هستند. در تاریخ نیز نمونههای متعددی وجود دارد که افرادی ابتدا از طریق روابط غیراخلاقی در دام افتاده و سپس به عناصر نفوذی و عامل استعمار تبدیل شدهاند. استعمار از طریق ارتباط با این زنان که در قالب معشوقه یا افرادی با ظاهر عاطفی وارد زندگی افراد میشدند، آنان را آلوده میکرد و سپس از آنها برای اهداف خود بهره میگرفت.
در این مورد نیز، بنا بر آنچه ارتشبد فردوست در خاطرات خود نقل کرده است، برای سقط جنین این دختر مبلغ هنگفتی از سوی ایران پرداخت شد.
فردوست خود در مقطعی از مهمترین عناصر امنیتی رژیم پهلوی بود و بعدها ریاست دفتر بازرسی شاه را بر عهده گرفت. او در خاطراتش میگوید زمانی که به انگلیس رفته بود، انگلیسیها به او پیشنهاد دادند در دوره آموزش جاسوسی شرکت کند. او نیز پذیرفت و روزی وی را به سازمان اطلاعات خارجی انگلیس، یعنی امآی۶ بردند.
فردوست نقل میکند که پس از عبور از چند طبقه و رفتن به طبقات بسیار پایین، وارد محلی شد و در آنجا اسناد، اخبار و اطلاعات جاسوسی انگلیس درباره ایران را مشاهده کرد. این اسناد به دوره صفویه، دوران رضاخان و دوره محمدرضاشاه مربوط میشد.
او میگوید انگلیسیها از دوران جوانی رضاخان اسناد و حتی فیلمهایی در اختیار داشتند؛ همچنین از محمدرضاشاه از دوران کودکی و حتی زمانی که چهار دست و پا حرکت میکرد، فیلم و سند داشتند.
افرادی مانند همان دختری که با محمدرضاشاه ارتباط غیراخلاقی برقرار کرده بود، از عناصر جاسوسی انگلیس بودند و در آنجا به فردوست گفته شد که اسناد مربوط به این موضوع در اختیار آنان قرار دارد.
فردوست همچنین نقل میکند که در یکی از مواردی که محمدرضاشاه در برابر انگلیسیها موضع گرفته و با آنان لجاجت کرده بود، انگلیسیها سندی درباره وابستگی پدر او و نقش انگلیس در کودتای رضاخان را در نشریات منتشر کردند و به این وسیله به شاه هشدار و گوشمالی دادند.
بنابراین، یکی از ابزارهای مهم جاسوسی و نفوذ، استفاده از فساد اخلاقی است. یکی از ائمه جمعه تهران و اعضای مجلس خبرگان نیز برای بنده نقل کرده است که در جمهوری اسلامی، فساد اخلاقی یکی از مهمترین راههای نفوذ و جاسوسی به شمار میرود.
* از اردشیر ریپورتر تا رضاخان؛ پروژه تربیت دیکتاتور وابسته
مسئله دیگر، تربیت دیکتاتورهای استعماری است. اساساً یکی از اقداماتی که سرشبکههای جاسوسی در تاریخ معاصر انجام دادهاند، تربیت و پرورش دیکتاتورها بوده است.
برای نمونه، سر اردشیر ریپورتر، از سرجاسوسان بریتانیا در ایران در عصر قاجار و پهلوی بود. او همان فردی است که رضاخان را برای انگلیسیها شناسایی، کشف و تربیت کرد و او را از پیش برای کودتای انگلیسی سال ۱۲۹۹ آماده ساخت.
او در وصیتنامه خود، به زبان ساده، درباره این اقدامات توضیح داده و میگوید شبها تا سحرگاه رضاخان را نزد خود میآوردم و روی او کار میکردم.
یکی از اقدامات عناصر استعمار، دشمنسازی علیه روحانیت و ایجاد عناصر مزدور و دیکتاتور با روحیه ضدیت و بغض نسبت به روحانیت و علمای شیعه بوده است. باید دید این جریان چگونه چنین افرادی را تربیت و برای اجرای اهداف خود آماده میکرد.
عین عبارت او را برایتان میخوانم: «به زبانی ساده، تاریخ و جغرافیا و اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را برایش، -یعنی برای رضاخان- تشریح میکردم.»
در واقع، رضاخان را برای مدتی تحت آموزش و تربیت قرار دادند و او را ساختند و پرداختند تا برای کودتا آماده شود. اردشیر ریپورتر در ادامه میگوید: «اغلب تا دیرگاهان به من گوش میداد و برای رفع خستگی، چای دم میکرد که مینوشیدیم. من به تفصیل برایش شرح دادم که طبقه علما و آخوندها و ملاها چگونه در گذشته نهچندان دور آماده حتی وطنفروشی بودند.»
این مزدور استعمار که رضاخان را برای وطنفروشی آماده میکرد، علمای بزرگی همچون میرزای شیرازی را که در برابر وطنفروشی ایستاد و نهضت تحریم تنباکو را به راه انداخت، شیخ فضلالله نوری را که برای مقابله با نقشههای ضداسلامی و ضدملی بر سر دار رفت، و شهید مدرس را که او نیز به دست همان جریان به شهادت رسید، به عنوان وطنفروش معرفی میکند.
در مقابل، این مزدور استعمار خود را دلسوز وطن معرفی میکند. او میگوید: «چنان توضیح میدادم و حتی علما را به آنها نسبت فساد اخلاقی میدادم و تا صبح برایش قصههایی میگفتم.»
به گفته او، رضاخان پس از شنیدن این داستانها که برای آمادهسازی ذهن او مطرح میشد، چند بار این کلمات را تکرار میکرد، فحش میداد و مشت بر میز میکوبید و میگفت: «اگر من بیایم، چنین میکنم و چنان میکنم.»
بنابراین، رضاخان را بهتدریج برای دشمنی با روحانیت آماده کردند و او پس از روی کار آمدن، پروژه روحانیتستیزی را به اجرا گذاشت.
* پروژه ای به نام نفوذ در حوزههای علمیه
مورد دیگر، فعالیت عناصر کهنهکار استعمار انگلیس است. یکی از نقشههای مهم نفوذ، ورود به کانونهای مذهبی، بهویژه در میان علما و حوزههای علمیه بوده است؛ چراکه برخی از علما در طول تاریخ از همین مسیر آسیب دیدهاند.
برای نمونه، مستر چرچیل را در نظر بگیرید. او بهطور رسمی دبیر و از عناصر کهنهکار امور شرقی سفارت انگلیس در دوران مشروطه بود. البته این فرد، وینستون چرچیل نیست؛ نام او جورج چرچیل بود. او فرد بسیار خطرناکی بود و زبان فارسی را بهخوبی میدانست. سعدی، حافظ و فردوسی را میشناخت و در حوزه جامعهشناسی نیز مطالعاتی داشت.
مستر چرچیل که با زبان و خط فارسی بهخوبی آشنا و در آن مهارت داشت، در مقطعی با لباس روحانیت و با عنوان «آخوند طالقانی» وارد قم شد.
این اقدام مربوط به پیش از پیروزی مشروطه بود؛ زمانی که علما از جمله شیخ فضلالله نوری، سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبایی و جمع زیادی از متدینین تهران، در جریان مهاجرت کبری از تهران خارج شدند و به سمت قم حرکت کردند و در زاویه حضرت عبدالعظیم علیهالسلام نیز بست نشستند. در چنین شرایطی، این نیروی نفوذی انگلیس با لباس روحانیت و ریش با عنوان «آخوند طالقانی» به قم آمد تا ببیند چه خبر است و در جریان تحولات قرار گیرد.
همزمان، انگلیسیها هماهنگ کرده بودند که وقتی علما از تهران خارج و راهی قم شدند و تهران خلوت شد، درِ سفارت انگلیس را باز کنند و مردم را به آنجا بکشانند. در ادامه گفته شده است که حدود ۱۴ هزار نفر در باغ قلهک و محل سفارت انگلیس تحصن کردند.
در واقع، برنامهای طراحی شده بود تا خواسته اولیه علما یعنی عدالتخانه اصیل اسلامی، به مشروطهای تبدیل شود که مرکز آن باغ قلهک و سفارت انگلیس باشد. از همینجا بود که مرحوم آیتالله شیخ فضلالله نوری فرمود: «مشروطهای که از دیگ پلو سفارت انگلیس بیرون بیاید، به درد ما نمیخورد.»
این جریان، نمونهای از ستون پنجم بود که همزمان وارد قم شده بود تا تحولات را رصد کند، شبکههای جاسوسی را سامان دهد، اخبار را به سفارت انگلیس در تهران منتقل کند و درباره اقدامات بعدی راهنمایی بگیرد.
خود چرچیل نیز سالها پیش از این ماجرا، در ایام محرم، یک شب تمام لباس خود را به شکل لباس ایرانی درآورده، عبا بر دوش انداخته و به تکیه دولت رفته بود.
نمونههای نفوذ استعمار بسیار است و موارد متعددی در تاریخ وجود دارد.
* «انجمن باغ میکده»؛ روایت دیگری از شبکههای مخفی نفوذ
مورد دیگر، سید اسدالله خرقانی است. انجمنی مخفی، مرموز و محرمانه با عنوان «انجمن باغ میکده»، حدود یک سال و اندی یا دو سال قمری پیش از پیروزی مشروطه، در باغ میرزا سلیمانخان تشکیل شد؛ باغی که در محدوده خیابان گمرک قرار داشت.
در این انجمن، عناصر بابی و ازلی حضور داشتند و حتی همان اردشیر ریپورتر که درباره تربیت رضاخان برای او توضیح دادیم نیز از جمله عناصر مرتبط با این جریان معرفی شده است.
افرادی مانند یحیی دولتآبادی نیز در این مجموعه حضور داشتند. میرزا یحیی دولتآبادی در ظاهر لباس روحانیت بر تن داشت، اما بنا بر گزارشهای تاریخی، ازلی بود.
پدر او نیز در ظاهر فردی عالم، ریشسفید و امام جماعت بود، درس دینی میداد و مردم وجوهات خود را به او میپرداختند؛ اما در تاریخ آمده است که این وجوه را جمعآوری میکرد و برای میرزا یحیی صبح ازل، رهبر ازلیها، به قبرس میفرستاد.
اینکه شیخ فضلالله نوری فریاد میزد و این افراد را معرفی میکرد، به همین دلیل بود.
* تلاش برای نفوذ در مراکز علمی شیعه
عالم دشمنشناس مانند شیخ فضلالله نوری تلاش میکند این عناصر را شناسایی و به مردم معرفی کند. در دوران معاصر نیز امام خمینی(ره) چنین رویکردی داشت.
امام خمینی(ره) میفرماید که برای ایشان نیز نقشههایی طراحی کرده بودند. با وساطت برخی از مراجع قم، افرادی را به بیت ایشان فرستاده بودند. آنها در ابتدا از قرآن و انقلاب سخن میگفتند، اما امام خمینی(ره) متوجه میشود که این افراد نفوذی و جاسوس هستند. ایشان میفرماید که وقتی متوجه این مسئله شد، اجازه نداد این افراد در بیت ایشان بمانند؛ چراکه آنان را عناصر نفوذی و جاسوس میدانست.
بنابراین، مسئله نفوذ در کانونهای دینی و مذهبی، موضوعی است که در دورههای مختلف تاریخی وجود داشته و شناخت دقیق این جریانها، نیازمند دشمنشناسی و هوشیاری علما و جامعه دینی است.
* از نفوذ تاریخی تا سرقت اسناد؛ الگوی جاسوسی ادامه دارد
اگر سید اسدالله خرقانی در انجمن باغ میکده حضور داشته و در آنجا عناصر مهم انگلیسی نیز حضور داشتهاند، به او مأموریت داده بودند که حدود دو سال پیش از پیروزی مشروطه از همان زمان به نجف برود و زمینه را در آنجا آماده کند.
به او گفته بودند که به نجف برود و این حوزه را برای زمانی که آنان به کمک نیاز پیدا میکنند، آماده کند؛ به این معنا که در صورت نیاز، مطالب فقهی در اختیار آنان قرار دهد، برخی افراد را فریب دهد و از بعضی علما فتوا بگیرد تا بتوانند در آینده برنامه خود را پیش ببرند.
برای این موضوع نیز سند وجود دارد که او در همان زمان به نجف رفت و در بیت آخوند خراسانی نفوذ کرد. گفته شده است که فرزند آخوند خراسانی نیز تحت تأثیر او قرار گرفت.
یکی از استادان و پژوهشگران برجسته تاریخ معاصر که سالها درباره این فرد تحقیق کرده است، میگوید حدود ۱۵ یا ۱۶ سال درباره او کار کرده و به این نتیجه رسیده است که اگر بعدها ادعا شد آخوند خراسانی فتوای قتل شیخ فضلالله نوری را صادر کرده، این فتوا جعل شده بود و جعل این سند نیز به سید اسدالله خرقانی نسبت داده شده است.
* حوزه و شیعه همچنان پابرجاست
سخن پایانی من این است که اگر از نفوذ سخن میگوییم، باید این نکته را نیز در نظر داشته باشیم که حوزههای علمیه همواره مورد تلاش برای نفوذ و ضربه قرار گرفتهاند؛ اما این جریان در نهایت پیروز نشده است.
اگر دشمنان در این مسیر پیروز شده بودند، انقلاب اسلامی به پیروزی نمیرسید. اگر موفق شده بودند، در سال ۱۹۲۰ میلادی میرزای شیرازی نمیتوانست کمر انگلیسیها را در عراق بشکند.
اگر این جریانها پیروز شده بودند، شخصیتی مانند آیتالله العظمی امام سیدعلی خامنهای به رهبری نمیرسید. با وجود همه توطئهها و تلاشهای نفوذی، تا زمانی که امام خمینی(ره) زنده بودند، دشمنان نتوانستند در بیت و مجموعه ایشان تأثیر بگذارند.
نفوذ وجود دارد، فتنه وجود دارد و این مسئله بسیار خطرناک است؛ اما باید بدانیم که شیعه همچنان پابرجاست و در طول تاریخ، سیلیهای مهمی به دشمنان خود زده است.
انشاءالله شاهد پیروزی قاطع رزمندگان اسلام و جمهوری اسلامی باشیم.
انتهای پیام/










نظر شما